قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى

86

تاريخ نگارستان ( فارسى )

و او در رفتار تعجيل نموده ميگفت كه حال ، دم نقد آش ميبرم كه اهل و عيال را از آن انتعاشى باشد . نظم : گرده‌ام خون مىشود تا گردهء * از تنور رزق بيرون مىكشم [ 158 - كشته شدن شهاب الدين سهروردى . ] 158 من الغرائب در شهور سنه 587 سبع و ثمانين و خمسمأة در زمان ناصر عباسى شهاب الدين سهروردى مشهور بمقتول را در حلب بواسطهء نسبت به فلسفه كشتند و او در علم شعبده و سيميا بىنظير بود آورده‌اند كه يكبارى با فوجى در سفرى برمهء تركمانان رسيدند و گوسفندى از تركمانى بده درم ميخواستند كه بخرند صاحب گوسفند مضايقه داشت شيخ با رفقا گفت شما گوسفند را بريد من صاحب را تسلى مىدهم رفقا گوسفند را ببردند و شيخ با تركمان بگفت و شنيد بود چون ياران به قدر مسافتى رفتند شيخ به راه افتاده بنياد دويدن كرد تركمان دستش گرفته بكشيد كه بكجا ميروى كه زرندادهء بيكبار دست شيخ از شانه جدا شده و خون از آن جارى گشت تركمان چون اينحال مشاهده كرد دست‌پاچه شده آن را انداخته بگريخت و شيخ باز دست بجاى نهاده به رفيقان پيوست . مصراع : دست بردى نمود با تركان [ 159 - مستنصر و خزانهء زر . ] 159 من مآثر الكرم در تاريخ وصاف مذكور است كه روزى مستنصر با يكى از خواص اشراف در خزانه سير مينمود ناگاه نظرش بر حوضى افتاد كه مملو بود از دراهم و دينار گفت آيا اجل اينقدر مرا مهلت دهد كه اينوجه را بر طبق دلخواه صرف نمايم آنشخص خندهء كرد مستنصر پرسيد كه سبب اين خنده چيست ؟ وى گفت روزى در خدمت جدت ناصر بدينجا حاضر شده بوديم قرب دوشبر از اين حوض تهى بود گفت آيا آنقدر فرصت باشد كه آنچه از اين حوض تهى است پر سازم بنابراين مرا از اين دو رأى مختلف خنده آمده . نظم : نام سخى پر شد و پرواز كرد * ز انكه ز خود لشكر خود بازكرد نام بخيلان به زمين ماند پست * ز انكه زدش سنگ گران هركه هست حكمت : بدترين خصلت كريم ترك عمل است و بهترين شيوهء لئيم ترك عملش حكيمى را سئوال كردند كه خردمند كيست و بيخرد كه گفت : خردمند كسى كه خورد و كشت و بيخرد آنكه مرد و هشت بيت : زر را براى خرج كند سكه‌دار پهن * لعنت بر آنكسى كه ورا گرد مىكند [ 160 - نسب معتصم عباسى . ] 160 من النوادر آورده‌اند كه معتصم خليفه اگرچه بضعف رأى و قلت عقل موسوم بود ليك او را خاصيتى چند واقع بود كه هيچيك از سلاطين سلف را نبوده از جمله هيجده نفر از اجداد وى حاكم ذوى الاقتدار بوده‌اند و اسباب جهات و خزائن و